موانع ورود، مشکلاتی هستند که یک شرکت تازهوارد باید پیش از آنکه اصلاً بتواند در بازار شما رقابت کند، از سر راه بردارد. مجوزها، حداقل هزینه تجهیزات، مقررات، توزیع انحصاری و مقیاس موردنیاز، نمونههای رایج آن هستند. موانع بالا از شرکتهای حاضر در بازار محافظت میکنند. پیش از ورود شما، این موانع علیه شما عمل میکنند.
موانع ورود اشکال مختلفی دارند: نیاز به سرمایه، مجوزها و مقررات، حق ثبت اختراع، قراردادهای انحصاری تأمین یا توزیع، هزینه بالای تغییر تأمینکننده برای مشتریان، و مزیتهای هزینهای که فقط در حجم بالا نمایان میشوند. برخی از این موانع را قانون ایجاد میکند، برخی را ساختار بازار، و برخی را شرکتهای حاضر در رقابت.
یک مثال. برای راهاندازی یک لبنیاتی کوچک، به یک خط پاستوریزاسیون به قیمت 180,000 یورو و گواهی ایمنی مواد غذایی نیاز دارید که 25,000 یورو هزینه دارد و شش ماه طول میکشد. این یعنی 205,000 یورو و نیم سال زمان، پیش از آنکه حتی یک لیتر بفروشید. این را با راهاندازی یک خبرنامه درباره غذا مقایسه کنید، جایی که مانع ورود تقریباً صفر است. بازار اول رقبای کمی دارد و ورود به آن کند است. بازار دوم هزاران رقیب دارد و هر هفته یک رقیب تازه ظاهر میشود.
بنیانگذاران این مفهوم را فقط از یک زاویه میبینند. آنها میپرسند آیا این موانع پس از ورودشان از آنها محافظت خواهد کرد یا نه، و فراموش میکنند که همین موانع همین امروز جلوی راه آنها ایستادهاند. اگر شما تازهوارد هستید، فهرست کنید چه چیزی باید بپردازید، به دست آورید یا منتظرش بمانید، و آن را بهصورت یک جدول زمانی همراه با هزینهها در طرح خود بگنجانید.
سوءتفاهم دوم این است که موانع ورود را با رقابت قابلمشاهده یکی میدانند. یک بازار میتواند موانع کمی داشته باشد و رقبای کمی هم داشته باشد، که معمولاً یعنی هنوز جذاب نشده است. یک بازار با موانع بالا هم میتواند به شما آسیب بزند، اگر شرکتهای داخل آن بر سر قیمت رقابت کنند.
موانع ورود همچنین میتوانند استدلالی برای تأمین مالی باشند. اگر ورود به بازار 205,000 یورو هزینه داشته باشد، سرمایهگذار درک میکند چرا پیش از وجود درآمد، به پول نیاز است.
