هویت برند مجموعهای از عناصر دیداری و شنیداری است که شما کنترل میکنید تا مردم شما را بشناسند: نام، لوگو، رنگها، تایپوگرافی، تصاویر، لحن بیان و وعدهای که پشت اینها قرار دارد. این همان چیزی است که شما ارسال میکنید. در مقابل، تصویر برند چیزی است که در ذهن مشتری شکل میگیرد.
یک هویت کاربردی برای یک شرکت جوان در دو صفحه جا میشود. یک رنگ اصلی و یک رنگ تأکیدی انتخاب کنید، همراه با کدهای دقیق آنها. دو فونت انتخاب کنید، یکی برای تیترها و یکی برای متن اصلی. لوگو را در سه نسخه ذخیره کنید: تمامرنگ، تکرنگ و یک مربع کوچک برای تصاویر پروفایل. پنج جمله بنویسید که لحن شما را توصیف کنند، همراه با یک نمونه عبارتی که استفاده میکنید و یک نمونهای که از آن پرهیز میکنید. همین برای یکدست بهنظر رسیدن در همهجا کافی است.
ثبات مهمتر از زیبایی است. یک مثال: مشتری ابتدا آگهی شما را میبیند، سپس وبسایت شما را، سپس فاکتور شما را. اگر آبی هر بار کمی متفاوت باشد و شکل لوگو تغییر کند، هر تماس از صفر شروع میشود. اگر هر سه یکسان باشند، تماس دوم و سوم روی تماس اول بنا میشوند. همین اثر، هدف اصلی یک هویت برند است.
طرحهای کسبوکار معمولاً یک بخش کوتاه درباره هویت برند دارند، چون خواننده میخواهد بداند در بازاری که رقبا چیزی مشابه میفروشند، شما چگونه شناخته خواهید شد.
دو سوءتفاهم رایج. اول، بنیانگذاران هویت برند را همان لوگو میدانند و هفتهها روی آن وقت میگذارند. لوگو فقط یکی از هفت عنصر است، و مشتریان رنگ و کلمات شما را بیشتر از شکل نشان شما به یاد میآورند. دوم، بنیانگذاران هویت را با تصویر اشتباه میگیرند. هویت چیزی است که شما ارسال میکنید. تصویر چیزی است که مشتریان واقعاً فکر میکنند، و آن را فقط با پرسیدن از آنها میفهمید. اگر خودتان را پرمیوم توصیف کنید و مشتریان شما را ارزان و سریع توصیف کنند، این شکاف اطلاعاتی واقعی است. آنچه ارسال میکنید را تغییر دهید، یا آنچه وعده میدهید را تغییر دهید، اما این تفاوت را نادیده نگیرید.
