شایستگی محوری چیزی است که شرکت شما آن را بهتر از اکثر دیگران انجام میدهد، چیزی که مشتریان متوجه آن میشوند و میتوانید آن را در بیش از یک محصول به کار ببرید. این شایستگی در تیم، فرآیندها و دانش شما نهفته است، نه در دستگاهی که خریدهاید. هر چیزی خارج از آن کاندیدای برونسپاری است.
سه آزمون شایستگی محوری را از یک فعالیت معمولی جدا میکند. آیا این کار سودی به مشتریان میدهد که آنها متوجه میشوند؟ آیا کپی کردن آن برای رقبا سخت است؟ آیا میتوانید آن را در بیش از یک محصول یا بازار به کار ببرید؟ هر سه باید برقرار باشند. اکثر شرکتها یک یا دو شایستگی دارند، نه هفت تا.
یک مثال. شایستگی یک نانوایی تخمیر خمیر ترش است: مایهای که سالها زنده نگه داشته شده و تیمی که خمیر را با دست میشناسد. این یک مهارت از سه محصول پشتیبانی میکند، یعنی نان، خمیر پیتزا و ترکیبات خشک فروختهشده به رستورانها. تحویل یک شایستگی نیست. تیم 10 ساعت از 40 ساعت کاری هفتگی خود را صرف رانندگی در مسیرها میکند. برونسپاری تحویل ماهانه 900 یورو هزینه دارد و آن 10 ساعت را برای خط فروش عمده آزاد میکند، که پس از هزینه مواد اولیه ماهانه 1,600 یورو مشارکت دارد. اثر خالص 700 یورو در ماه است، بهعلاوه تیمی که کاری را انجام میدهد که در آن بهترین است.
اشتباه رایج این است که همه چیز را شایستگی محوری بنامیم. خدمات مشتری، سختکوشی و فناوری ما در آزمون کپیناپذیری رد میشوند، چون هر رقیبی همین کلمات را مینویسد. اگر یک رقیب هم بتواند همان ادعا را داشته باشد، این چیزی شما را متمایز نمیکند.
اشتباه دوم این است که شایستگی را با مزیت اشتباه بگیریم. شایستگی درونی است: شما در کاری خوب هستید. این تنها زمانی به مزیت رقابتی تبدیل میشود که مشتریان به خاطر آن بیشتر پرداخت کنند یا بیشتر خرید کنند. نانواییای که خمیر را زیبا تخمیر میکند اما با قیمت سوپرمارکت میفروشد، شایستگی دارد اما مزیتی ندارد.
از این مفهوم بهعنوان فیلتری برای تصمیمگیری استفاده کنید. آنچه درون شایستگی شماست را خودتان بسازید. بقیه را بخرید یا برونسپاری کنید.
