پیوت یک تغییر آگاهانه در یکی از عناصر اصلی کسبوکار شماست: مشتری، مسئله، محصول یا مدل درآمدی. آنچه را که یاد گرفتهاید نگه میدارید و فقط یک متغیر را تغییر میدهید. پیوت به معنای تسلیم شدن نیست، و یک تغییر کوچک در صفحه قیمتگذاریتان هم نیست.
سیگنال لازم برای پیوت، شواهد است، نه احساس. به سه چیز نگاه کنید: با چند نفر صحبت کردهاید، چند نفر از آنها پرداخت کردهاند، و آیا کسانی که پرداخت کردهاند ماندهاند. یک مثال. پس از 12 ماه، 300 گفتوگوی فروش، 40 نسخه آزمایشی رایگان و 3 مشتری پرداختکننده داشتهاید، و 1 نفر از آن 3 نفر هر چند وقت یکبار لغو میکند. این مسئله بازاریابیای نیست که با بودجه تبلیغاتی بزرگتر حل شود. پیشنهاد شما با نیاز مطابقت ندارد.
پیوت انواعی دارد. میتوانید محصول را نگه دارید و مشتری را تغییر دهید، برای مثال از کاربران خصوصی به شرکتها بروید. میتوانید مشتری را نگه دارید و محصول را تغییر دهید، برای مثال یک ویژگی محبوب را به کل محصول تبدیل کنید. میتوانید هر دو را نگه دارید و نحوه دریافت هزینه را تغییر دهید.
یک مثال کاربردی از نوع آخر. یک آژانس داشبوردهای سفارشی را به قیمت 4,000 در هر پروژه میفروشد و ماهانه حدود یک پروژه میبندد، پس درآمد ماهانه 4,000 است و هر پروژه باید جداگانه فروخته شود. این آژانس همان کار را بهصورت یک محصول خودخدمت با قیمت 79 در ماه بستهبندی میکند. برای رسیدن به همان 4,000 در ماه، به 51 مشترک نیاز دارد. ساختن این مدل زمان بیشتری میبرد، اما وقتی بنیانگذار به تعطیلات میرود متوقف نمیشود. نوشتن هر دو عدد، تصمیم را قابل بحث میکند نه احساسی.
دو اشتباه. تغییر همه چیز بهطور همزمان یعنی هیچ چیز یاد نمیگیرید، چون نمیتوانید بگویید کدام تغییر مؤثر بوده است. و نامیدن هر تنظیم کوچک بهعنوان پیوت، این واقعیت را پنهان میکند که هیچ چیز واقعاً آزمایش نشده است. یک متغیر را تغییر دهید، یک مهلت و یک هدف تعیین کنید، سپس نتیجه را قضاوت کنید.
