بازار دوطرفه دو گروه متفاوت از کاربران را کنار هم میآورد و با تطبیق دادن آنها ارزش خلق میکند: رانندگان و مسافران، میزبانان و مهمانان، خریداران و فروشندگان. هیچکدام از طرفین بدون دیگری مفید نیست. اپراتور قیمتها را برای هر دو طرف تعیین میکند و معمولاً بهجای فروش یک محصول، از هر تراکنش کمیسیون میگیرد.
بخش دشوار شروع کار است. فروشندگان به یک بازارگاه خالی نمیپیوندند و خریداران هم بدون فروشنده به آن سر نمیزنند. این را مسئله مرغ و تخممرغ مینامند. پاسخهای رایج عبارتند از: یارانه دادن به یک طرف، مثلاً با فهرستهای رایگان تا زمانی که حجم شکل بگیرد؛ شروع در یک شهر یا یک دسته محدود تا تراکم بالا به نظر برسد؛ یا مفید ساختن محصول برای یک طرف بهتنهایی پیش از شروع هرگونه تطبیق.
اقتصاد این مدل به حجم نیاز دارد. فرض کنید 10 درصد کمیسیون میگیرید و میانگین هر رزرو 80 یورو است، پس بهازای هر تطبیق 8 یورو کسب میکنید. برای رسیدن به 25,000 یورو درآمد ماهانه به 250,000 یورو حجم تراکنش نیاز دارید که میشود 3,125 رزرو در ماه، یا حدود 100 رزرو در روز. این عدد را زود بنویسید. معمولاً خیلی بزرگتر از چیزی است که بنیانگذاران انتظار دارند.
قیمتگذاری بهندرت متقارن باقی میماند. طرفی که کمیابتر یا نسبت به قیمت حساستر است تخفیف میگیرد و طرفی که بیشترین بهره را میبرد پرداخت میکند. رستورانها به پلتفرم تحویل پرداخت میکنند؛ مشتریان جز هزینه غذا چیز زیادی پرداخت نمیکنند.
جایی که بنیانگذاران اشتباه میکنند: هر دو طرف را همزمان در یک بازار بزرگ میسازند و در نهایت از هر کدام تعداد کمی به دست میآورند، پس هیچکس تطبیقی پیدا نمیکند. تراکم مهمتر از دامنه پوشش است. بیست فروشنده در یک کدپستی بهتر از 2,000 فروشنده پراکنده در سراسر یک کشور عمل میکند. اشتباه دوم نادیده گرفتن این ریسک است که دو طرف از طریق شما با هم آشنا شوند و سپس برای فرار از کارمزد شما، مستقیم معامله کنند. پلتفرمها با مدیریت پرداخت، ضمانتها، بیمه یا نقدهایی که فقط درون سیستم کار میکنند، با این ریسک مقابله میکنند.
این الگو یکی از 43 گزینه مدل کسبوکاری است که در برابر هر ایده بررسی میشود، پس هر زمان که یک ایده دو گروه کاربری داشته باشد که به یکدیگر نیاز دارند، در یک برنامه تولیدشده ظاهر میشود.
