White label یعنی شما محصول یا خدمتی تولید میکنید که شرکت دیگری آن را زیر برند خودش میفروشد. نام شما ظاهر نمیشود. برندهای اختصاصی سوپرمارکتها، کارتهای اعتباری بانکی که توسط یک پردازشگر تخصصی صادر میشوند و نرمافزاری که توسط آژانسها بازفروخته میشود، همگی به همین شکل کار میکنند. شما دیدهشدن برند را با حجم و هزینههای بازاریابی پایینتر معامله میکنید.
محاسبات اغلب از آنچه به نظر میرسد به هم نزدیکترند. فرض کنید ساخت یک واحد برای شما 12 یورو هزینه دارد. زیر برند خودتان آن را به قیمت 20 یورو میفروشید و 5 یورو بهازای هر واحد بابت بازاریابی خرج میکنید، پس 3 یورو باقی میماند. بهعنوان یک تأمینکننده white label، همان واحد را به قیمت 15 یورو بدون هیچ هزینه بازاریابی میفروشید و همچنان 3 یورو باقی میماند. نتیجه بهازای هر واحد یکسان است، اما شریک شما 10,000 واحد را در یک سفارش خرید ثبت میکند و شما هیچ ریسک تبلیغاتی متحمل نمیشوید.
این همان معامله است. شما حجم، اطمینان برنامهریزی و چرخه فروش کوتاهتری به دست میآورید. در عوض رابطه با مشتری، دادههای مربوط به اینکه چه کسی و چرا میخرد، و قیمت اضافهای که یک برند شناختهشده کسب میکند را از دست میدهید.
خطر اصلی تمرکز است. اگر یک شریک 70 درصد از درآمد شما را تشکیل دهد، او در هر تمدید شرایط را تعیین میکند و از دست دادن او به کسبوکار پایان میدهد. بهدنبال چندین شریک باشید و دورههای اطلاعرسانی و حداقل حجم را در قرارداد بگنجانید.
پیش از امضا، پشتیبانی را شفاف کنید. مشتریان به برندی که از آن خرید کردهاند مینویسند، نه به شما، پس توافق کنید چه کسی پاسخ میدهد، چقدر سریع، و با مرجوعیها و ادعاهای گارانتی چه میشود. زمانهای پاسخگویی باید با یک عدد مشخص در قرارداد باشند، برای مثال چهار ساعت در روزهای کاری.
بنیانگذاران اغلب فرض میکنند میتوانند بهعنوان یک تأمینکننده white label شروع کنند و بعداً برند خودشان را اضافه کنند. این ممکن است، اما بهمحض اینکه با شرکای خود برای همان مشتریان رقابت کنید، آنها بهدنبال تأمینکننده دیگری میگردند. زود تصمیم بگیرید که آیا یک تأمینکننده هستید، یک برند، یا هر دو با خطوط محصول کاملاً جدا از هم.
White label یکی از 43 الگوی مدل کسبوکاری است که برای یک ایده ارزیابی میشود، پس یک برنامه تولیدشده ممکن است آن را بهعنوان یک کانال فروش دوم پیشنهاد دهد.
